دیوید رابرتس

خیلی وقت‎ها برای پیدا کردن راهت، باید از راه اصلی بزنی بیرون و صاف بروی توی جاده‎ی خاکی!

می‌دانم که زدن توی جاده‎ی خاکی ترسناک است و پیدا کردن راه توی آن مشکل؛ اما وقتی راهت را پیدا کنی، یک کیفی دارد که نگو و نپرس. راستش من همین شکلی راهم را پیدا کردم!

درست 16 سالم بود که یک روز تصمیم گرفتم خودم را از ریاضی و علوم و این چیزها خلاص کنم و بروم سراغ چیزی که دوستش دارم: هنر!

اولش خیلی سرزنشم کردند و به رؤیای هنرمند شدنم خندیدند. اما من توجهی نکردم و رفتم به یک هنرستان مخصوص طراحی. آن‎جا بود که فهمیدم دارم کم‎کم مسیرم را پیدا می‎کنم. اول‎ها طراحی لباس کار می‎کردم تا این که با دو تصویرگر دوست شدم و راه واقعی‎ام را پیدا کردم: تصویرگری کتاب‎های کودک!

پیدا کردن این مسیر رؤیایی در این جاده‎ی خاکی آن‎قدر لذت‎بخش بود که دیگر از انتخاب کردن مسیرهای متفاوت نمی‎ترسم؛ نه از نگه‎داشتن یک گربه‎ی یک چشمِ ناشنوایِ بی‎دندان خجالت می‌کشم، نه از پوشیدن جوراب‎های راه‎راهِ رنگی و نه حتی از نداشتنِ تلفن موبایل!

برو به بالا

همه کالاها و خدمات اين فروشگاه حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه و فعاليت هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مبتکران می باشد