مجتبی حیدرپناه

به اسم بالا کاری نداشته باشید! من مُشتَبا هستم، فقط توی شناسنامه صدایم می‌زنند مجتبی.
اولین ماه آخرین سال دهه‌ی60، در جنوبی‌ترین کوچه‌ی شمالی‌ترین شهر استان فارس به دنیا آمدم.
تا شش سالگی همه چیز خوب بود؛ یا همراه بچه‌های محل با مقوا ماشین می‌ساختم و با بطری موشک، یا ساکت یک گوشه می‌نشستم و سرم را با نقاشی گرم می‌کردم. همه‌ی بزرگترها تشویقم می‌کردند و شده بودم بچه‌ی ساکت و البته خلاق محله!
اما با شروع مدرسه، همه چیز به هم ریخت. از درس‌های مدرسه خوشم نمی‌آمد و فقط دلم می‌خواست نقاشی بکشم. اما این بار از تشویق خبری نبود. هر بار که معلم‌ها می‌دیدند سرم را با نقاشی گرم کرده‌ام، دستم را با شلنگ گرم می‌کردند!
البته با مالیدن دستم به شلوار، دردم را فراموش می‌کردم و به نقاشی کشیدن ادامه می‌دادم. 
آن‌قدر نقاشی کشیدم و کشیدم که بالاخره شدم نقاش، کارتونیست و تصویرگر! 
...و حالا به اندازه‌ی همه‌ی کتک‌هایی که به خاطر نقاشی کشیدن توی مدرسه خوردم، جایزه‌ی هنری گرفته‌ام!
 

برو به بالا

همه کالاها و خدمات اين فروشگاه حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه و فعاليت هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مبتکران می باشد